باب پنجم در عبادت(اصل فرمان وتفسیر)

خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم

باب   پنجم   در عبادت

ترجمۀ اجمالیه اصل   فرمان   : فرمود حضرت امام صادق (ص) : مداومت کن (1)بر خالص گردانیدن مفترضات2 و واجبات و مستحبات از عبادات. پس بدرستیکه واجبات و مستحبات اصل اعمالند.پس کسی که رسید به این دو و ادا کردن این دو عمل را به طریقی که سزاوار است ، پس به تحقیق رسیده است تمام عبادات را .پس بدرستی که بهترین عبادات ، نزدیکترین عبادات است به امن ، و خالص ترین عبادات است از آفات ، و دایم ترین عبادات است اگر چه قلیل باشد.و اگر سالم شد از برای تو عبادتِ واجب و مستحبِ تو ، پس تو توئی. و حذر کن (3)آنکه پا بگذاری بر بساط سلطانِ مالکِ خودت إلاّ بطور مذلت و فقر و خوف و تعظیم حق جلّ و علا . و خالص گردان (4)حرکت های خودت را از ریا ، و باطن و سرّت را از قساوت و سختی. پس بدرستی که حضرت نبیّ (ص) فرموده است که نماز کننده مناجات می کند با پروردگار، پس حیا کن از کسی که مطلع است بر سرّ و باطن تو ، عالم است به نجوای تو و آهسته گویی تو ، و به آنچه مخفی است در ضمیر تو. و باش به مکانی که می بیند ترا حقتعالی در آنچه اراده کرده است از تو و خوانده است ترا به سوی او.و بودند عبادت کنندگان پیش از این ، که ثابت بودند در اشتغال ، از وقت نماز واجب تا وقت نماز دیگر در اصلاح کردن دو نماز واجب تماماً به اخلاص تا آنکه بجا می آوردند دو واجب (5)را بالتّمام. و می بینم اهل این زمان را که مشغول می شوند از زیادتها از غیر واجبات. و چگونه باشد بدن بدون روح ،و جسم بی جان؟ فرمود علی بن الحسین (ص): عَجَب دارم از طلب کنندۀ فضیلت و زیادتی، که ترک کند واجب را . و نیست ترک واجبات مگر به سبب محروم بودن از معرفتِ امر کننده و تعظیم او و ترکِ دیدن منّت های او به آنکه اهلیّت داده است عباد را از برای امر خود ، و برگزیده است ایشان را از برای امر.

توضیحات

1-مداومت = بزرگان دین فرمودندهمه عمر شبانه روزی 2-مفترضات= واجبات دینی مثلا مسافر نمازش شکسته است 3-حذر کن = مواظب باش 4- اخلاص = اگر خاص نباشد وبرای چیز دیگر باشد شرک است، توبندگی بشرط مزد نکن /که خواجه خود روش بنده پروری داند. 5- دو واجب= دائم الضلوه

شرح تفصیلی باب عبادت بقلم حضرت راز شیرازی

بدان ای سالک سبیل عُبودیّت و معرفت که بعد از تحقیق و توضیح طرق ثلاثۀ سلوک الی الله در باطن انسانی، شروع کرده آمد در تحقیق ابواب حقایق و ارواح عبادات ،و باب اوّل در بیان حقیقت عبادت است.

بدان بدرستی که عبادت ، ثمرۀ شجرۀعلم و معرفت است و نتیجۀ عمر است و حاصل عُبّاد است.و در مزرعۀ دنیا مانند بذر است که مُثمرِ ثمرات و درجات اُخرویه است که :« الدُنیا مَزرَعَة الأخِرَة»،معنی دنیا کشتزار آخرت است، و سرمایۀ اولیاست و طریق اصفیاست و قُرّةُ العَینِ انبیاست؛ «کما قال رسول
الله ص):«وَ قُرّةُ عَینی فِی الصَلوة)معنی چنانچه پیامبر خدا فرمود :روشنی دیدۀ من در نماز است ، و شعار مُنتهیان است و خِرقۀ کاملان است و برگزیدۀ صاحب بصیرتان است و مناجات عارفان و عاشقان است که:« ألمُصَلّی یُناجی رَبّه»معنی :نماز گزار با خدای خویش در راز ونیاز است، و مِنهاج و طریق به سوی پروردگار عالمیان است که:« وَ أنِ اعبُدونی هذا صِراط مُستقیم»سوره یس آیه 61، که:«معنی واینکه مرا پرستش کنید که این راه راست است. وَ أنا رَبُکُم فَاعبُدون» سوره الانبیاءآیه 92معنی ومن پروردگار شمایم پس مرا پرستش کنید.، و سبیل وصول به جنان است که:«إنّ هذا کان لکُم جَزاءً وَ کان سَعیُکُم مشکوراً ». سوره الدهر آیه 22معنی همانا که این( بهشت قرب ) پاداش شماست وکوشش شما (در راه رضای من) مقبول است.امُا هر گاه تدبّر کند عبد در طریق عبادت ، می یابد او را طریقی دشوار ، پر مشقت ، دور مسافت ، کثیر الافات(معنی، پر آسیب)، عظیم الموانع(معنی ، دارای مانعهای بزرگ)،پر اعادی (دشمنان)و مُهلکات ، قلیل الظواهر(اندک نما-) وکثیر البُطون(پرمغز) و عبد سالک در طریق عبادت، ضعیف الجسم(باجسم ناتوان)، قصیر العمر(عمرکوتاه)، کثیر الشغل،(پرمشغله-کسیکه گرفتاریهای بسیار داشته) و با این همه چگونه تواند از عهدۀ کامل برآید که مقبول سلطان عظیم غنی جلیل و مَلِک عادل گردد. و در بیان آفات باطنی عبادت و التزام خلوص آن از آفات مذکوره، حدیث مُعاذ بن جـَبـَل علیه الرحمّه کفایت است: روایت کرده ابن فَهد حِلّی در کتاب عُدة الداعی از کتاب المُنبی عن زُهد النبی : عن عبدِالولحد مرفوعاً إلی معاذ بن جبل(6) که گفت : گفتم حدیث کن مرا به حدیثی که شنیده باشی از حضرت رسول الله )ص ( وحفظ کرده باشی او را به دقت به طریقی که حدیث کرده است آن حضرت ترا. گفت مُعاذ : بلی و گریه کرد ، بعد گفت: پدر و مادرم فدای رسول خدا باد ، حدیث فرمود در حالی که من ردیف و عقب او بودم و ما حرکت و سیر می کردیم، ناگاه بلند کرد چشم را به سوی آسمان *،پس گفت: حمد خدایی را که حکم می کند در خلقش آنچه را دوست می دارد ، بعد فرمود : ای معاذ ، گفتم :« لبیک یا رسول الله ،سید المؤمنین»، فرمود : یا معاذ ، گفتم : «لبیک یا رسو ل الله امام الخیر و نبی الرحمة»، فرمود حدیث می کنم ترا به حدیثی که حدیث نکرده پیغمبری به امت خود ، اگر حفظ کنی اور ا نفع می دهد ترا زندگانی تو، و اگر حفظ نکنی حجت است بر تو در نزد خدای . بعد فرمود : بدرستی که خلق فرمود حق تعالی، هفت مَلَک را قبل از آن که خلق کند افلاک را . پس گردانید در هر آسمان مَلَکی را که به تحقیق بزرگ کرد آن سَما را به قدر عظمت آن مَلَک و گردانید بر هر بابی از ابواب سماوات ، مَلَکی را دربان. پس می نویسد حفَظۀ (نگهبان) اعمال ، عمل عبد را از حین صبح تا زمان شام ، بعد بلند می کنند حَفَظه ، عمل عبد را و از برای آن عمل نوری است مثل نور شمس تا آنکه مــی رسـد به آسمان دنیا . پس حفظه، اظــهار تزکیه و تکثیر(پاک کردن وزیادکردن) عمل را می نمایند ، پس می گوید ملک که بایستید و بزنید این عمل را به وجه (صورت)صاحبش، من مَلَک غیبتم ، کسی که غیبت کند نمی گذارم که عمل او بالا رود و بگذرد از من به امر پروردگار خودم.

فرمود آن حضرت که می آیند آن حفظه فردا، و با ایشان است عمل صالحی و حرکت می دهند او را و تزکیه و تکثیر او می نمایند تا آنکه می رسد به آسمان دوم ، پس می گوید ملکی که در آسمان دوم است ؛ بایستید و بزنید این عمل را بر وجه صاحبش ، اینست و جز این نیست که اراده کرده است به این عمل غرض دنیا را ،منم صاحب دنیا ، نمی گذارم تجاوز کند* عمل او به سوی غیر من. بعد فرمود : بلند کنند حفظه، عمل عبد را در حالتی که بهجت دارد عبد به صدقه و صلوة، پس تعجب کنند به عمل حفظه، و تجاوز می دهند او را به سماء ثالثه، پس می گوید ملک :بایستید و بزنید این عمل را در وجه صاحبش و بر پشت او ، من صاحب کبرم ، بدرستیکه او عمل کرد و تکبّر کرد بر مردم در مجالس آنها ، امر فرموده مرا پروردگارم که نگذارم عملش را بالا برود به سوی غیر من . فرمود: و بالا می برند حفظه به عمل عبد و حال آنکه نور می دهد مثل کوکب دُرّی در آسمان ، از برای آن صدائی است به تسبیح و صوم و حج، پس می برند آن را تا سماء رابعه ، پس می گوید ملک: باستید و بزنید این عمل را بر صورت صاحبش و بر شکمش ، من ملک عُجبم؛ صاحبش عجب کرده است به نفس خود ، و او عمل کرد و داخل شد در نفسش عُجب، امر فرمود پروردگارم که نگذارم عملش تجاوز کند از من. و فرمـود :بلند مـی کنند حفظه، عمل عبد را مثل عروسی که زینت کرده باشند از برای شوهر ، پس می گذرانند او را به سوی ملک آسمان پنجم به جهاد و صلوة ما بین صلوتین و از برای این عمل ، کوهانی است مثل کوهان شتر، و بر او ضوئی است مثل ضوء شمس ، پس می گوید ملک: بایستید من ملک حسدم ، بزنید این عمل را به وجه صاحبش و بار کنید آن را بر گردن صاحبش ، که او حسد ورزید کسی را که تعلیم علم می گرفت یا عمل می کرد به طاعت خداوند، و هر گاه می دید برای کسی فضل در عمل و عبادت، حسد می برد بر او و واقع شد در حسد، پس حمل می کنند او رابر گردنش و لعن می کند او را عمل او. فرمود : بالا می برند حفظه به عمل عبد از صلوة و زکات و حج و عمره، پس می برند آن را به آسمان ششم، پس می گوید ملک: بایستید، من صاحب رحمتم و بزنید این عمل را بر وجه صاحبش و بپوشانید دو چشمش را ،زیرا که صاحبش رحم نکرد شیئی را ، وقتی که رسیده بود *عبدی از عباد الله را گناهی از برای آخرت یا ضرری در دنیا، امر کرده است مرا پروردگار من که نگذارم عملش را بگذرد از من. فرمود:بالا می برند عمل عبد را حفظه به فقه و اجتهاد و ورع، و از برای او صوتی است مثل رعد و ضوئی است مثل ضوء برق و با او سه هزار ملک است ، می گذرانند او را تا ملک آسمان هفتم، پس می گوید: بایستید و بزنید او را بر وجه صاحبش من ملک حجابم، مانع می شوم هر عملی را که برای خدای تعالی نیست؛ صاحبش اراده کرده رفعت را در نزد قُوّاد (پیشوایان،رهبران) و ذکر کردن در مجالس را و آوازه در شهر ها را،امر فرموده مرا پروردگارم آنکه تجاوز ندهم عملش را به سوی غیر خودم مادامی که خالص برای خدای تعالی نباشد.فرمود: بالا می برند حفظه، عمل عبد را با بهجت و سرور از نماز و زکوة و حج و عمره با خلق حسن(خوی نیکو)و سکوت و ذکر کثیر، و مشایعت می کنند او را ملائکۀ آسمانها و ملائکۀ هفتگانه به جماعت ، پس طی می کنند حجب را به تمام ، حتی آنکه می ایستند در حضور پروردگار سبحانه، پس شهادت می دهند از برای عبد، به عمل و دعا ، پس حقتعالی می فرماید:شما حفظۀ عمل عبد من می باشید و من رقیبم و مراقبم بر آنچه در نفس اوست، او اراده نکرده است به این عمل مرا، بر او باد لعنت من،پس می گویند ملائکه: بر او باد لعنت تو و لعنت ما.بعد معاذ گریه کرد ، گفت: گفتم یا رسول الله چه عمل کنم؟فرمود اقتدا کن به پیغمبرت یا معاذ در یقین ، گفت : گفتم تو رسول خدایی و من معاذم. فرمود: اگر باشد در عمل تو تقصیری پس قطع کن زبانت را از برادرانت و از حاملین قرآن.

هر آینه گناهان تو بر تو است حمل نساز او را بر برادرانت، و اظهار خوبی خودرا مکن به مذمّت کردن *برادرانت وبلند مکن نفست را به پست کردن برادرانت و ریا مکن در عملت ، وداخل مسازاز دنیا در آخرت ،وفحش مگو در مجلس خود تا آنکه حذر کنند تو را بسبب بد خُلقی تو،ونجوی مکن با مردی وحال آنکه با دیگری هستی،وعظیم جلوه مده خود را بر مردم ؛ پس منقطع شود از تو خیرات دنیا،وپاره مکن مردم را پس پاره می کنند ترا سگهای نار؛قال الله )والنّاشطات نَشطا)سوره النّازعات آیه 2معنی قسم به فرشتگانی که جان مومنان را به آسایش ونشاط ببرند -آیا میدانی کیستند ناشطات ؟ سگهای اهل نارند که پاره ومتفرّق میکنند گوشت واستخوان را.گفتم جه کس طاقت دارد این خصال را؟ فرمود مُعاذ !آگاه باش که اوسهل است بر کسی که سهل کرده است خداوند بر او. گفت ندیدم مَعاذ را که بسیار تلاوت قران را چنان که بسیار میکرد تلاوت این حدیث را.

واز این حدیث ظاهر شد که آفات باطنیّه از برای عبادت بسیار ونجات وتقصّی (معنای :رهائی جستن) از آنها دشوار است،نه آنست که آن محضِ اعمال وافکار بدنیّه باشد. واز جزء آخر حدیث که حَفَظه با ملائکۀ سماوات،عمل عبد را از حُجُب میگذرانند تا می ایستند در حضور پروردگار،حقتعالی میفرماید:شما حَفَظۀعمل او هستیدومن رقیبم آنچه در نَفس اوست، او اراده نکرده است به این عمل مرا،بر او باد لعنت من ؛ این حدیث دلیل است برآنکه هر گاه عبادت با تمّامیّت اخلاق ومحاسن صُوری ومعنوی وخالض خالص ازبرای حقّ جَلّ وعلانباشد وبه ملاحظۀ نجات از نار ورغبت در جنّت یا ترقّیِ باطن باشد مقبول نیست )کَما قالَ امیر المومنین( ع): ماعَبَدتُکَ خَوفاًمِن نارِکَ وَلا طَمَعاًفی جَنَّتِک بَل وَجَدتُکَ اَهلا لِلعِبادَهِ فَعَبَدتُک(7) وقتی عبد *به اهلّیت پروردگار از برای عبادت بر میخورد که عارف برسلطنت مملوکیّت وعُبودیّت وعجز وفقر ونیاز بشناسد؛در این حال حقّتعالی را اهل عبادت وخود را اهل عبودیت می یابد وعبادت میکند، ومعرفت باعث محبت به حقّ جل ّ وعلا می شود وبجز محبوب حقیقی در عبادات وطاعات نمی جوید ،ومادام که محبت حاصل نگردد عبادت برکمال نیست. بالجمله چنان که انسان را حق جلّ وعلاذودرجات( بمعنای هم ظاهر هم باطن) فرموده بر هر مرتبه از ظاهر وباطن اوعبادتی فرض نموده؛ عبادات بدنیه غیر عبادات نفسانیه است، واین دو غیر از عبادات قلبیه است، واین سه غیر از عباذات عقلیه است، واین چهار غیر از عبادات روحیه است.

توضیحات

6-مُعاذ جَبَل=از مشاهیر اصحاب پیغمبر اکرم است اورا با عبدالله بن مسعود صحابی معروف که از قُراء وصاحب نظران در من قرائت بوده ودر سال 32 هجری وفات نموده ،اخوت داد به راویت همین حدیث که به حدیث رفع اعمال معروف است وآنرا از حضرت رسول ص بسیار روایت میکرد شهرت دارد وفات معاذ بسال 18 هجری در شهر عِمواشدر نزدیکی بیت المقدس بمرض وبا اتفاق افتاد.

7-چنانچه حضرت امیر مومنان علی علیه السلام فرمود:خدایا من تورا از بیم دوزخ ویا اشتیاق بهشت پرستش نکنم بلکه تو را شایستۀ پرستش یافته ام از اینرو عبادتت میکنم: اما جنابشارح مرقوم داشته هرگاه عبادت بملاحظه نجات از نار ورغبت در جنت یا.... مقبول نیست مراد انجناب در مقام ایتکمال وتحصیل مقام قرب حق است که مقبول نیست وگرنه در مرجله شریعت دستور همان طلب نجات از دوزخ ودر خوات نِعم بهشت است اگر چه بهشت مطلقا جز مقام قرب نیست اما برحسب تفسیراتی که اهل معرفت براساس اخبار وادیث وهمچنین آیات قرانی وتفاسیر اهل بیت بعمل آورده اند آن بهشتی که در مرحلۀ شریعت مورد طلب است «بهشت اعمال» است که به اِزا تبعیت کامل از موازین شریت مقدسه،اجتناب مَهنیان گرفته تا اِتیان به مستحبات بشرط صحت اعتقادات وتمسک کامل بذیل کرم اهل عصمت وطهارت از طرف حق جل وعلاعطا میشود اما دخول به جنت صفات وذات ،خاصه اولیاء وانبیاء ومقربان خاص حضرا معبود است علی بقدر مراتبهم ،وآنچه حضرت راز فرموده اند «عبادت بخاطر ترس از عذاب یا طمع ثواب مقبول نیست» مقصود همین مراحل بالاست چنانچه مراتب کتاب نیز راهنمای همان مراتب است.

. عبادات بدنیه، اعمال وارکان و واجبات ومستحبّات واذکارِ بدنیه انسانیه است وهر گاه خلل در یکی از ارکان و واجبات آنها شود عمل ،باطل است وناقص و موقوف است بر طهارت بدن از اَخباث واَحداث صغیره وکبیره ، وبدون طهارت در *عُرف شرع ،عبادت صحیح نیست. همچنین عبادات نفسانی،تحصیل اخلاق حَسَنه است از توکّل وعلم وتواضع وعفو وصدق وصبر وقناعت وامثال آنها که هر یک ازآنها در عبادات نفسانیه رکنی است و واجبی است که خلل دریکی ار آنها خلل در عبادات نفس است یا باعث بطلان است یا قصور. واین عبادات نفسانیه،موقوف است بر طهارت نفسانی از انجاس واَخباثِ نفسانیه از قبیل ، ریا وحسد وکبروطمع وعجب وحرص وغرور.وهرگاه ،مطهر از این اخباث ووانجاس نشود ،عبادت او صحیح ومقبول نخواهد شد. وهم چنین عبادات عقلیه ، تحصیل صفات کمال وجنود عقلیه است چون ایمان وخیر وتصدیق ورجاء وعدل وشکر وعلم واخلاص وامثال اینها. وهر گاه خللی در یکی از آنها ظاهر شود باعث نقصان وقصور آن عبادت است.ومادام که عقل، مطهّر نشود از اخباث انجاس عقلیه از قبیل کفرو شرّ وجُحود وقساوت وجهل وسَخَط وجور و امثال آنها، عبادات عقلیه ،صحت وقبول بهم نخواهد رسانید. وهمچنین عبا دات قلبیه ، تحصیل صفات وکمالات قلبیه است چون حضور وذکر وفکر وشوق ومحبت ویقین وتفویض ورضا وخشوع وامثال آنها . هر گاه خلل در یکی از ارکان آنها واقع شود باعث فساد وبطلان عبادت قلب است . وهرگاه مطهر نشود از اخباث وانجاس غفلت وشرک وشک وعداوت وقساوت وامثال آنها: عبادات قلبیه ،صحیح ومقبول نخواهد شد.وهمچنین سایر مراتب باطنیه انسان را عبادات مخصوصه واخباث وانجاس معیّنه است. واینکه شارع مقدس در عباذات بدنیه ومقدمات آنها که طهارت است ترغیب وتـأکید وتحریص فرموده وحال آنکه بدن نسبت به سایر درجات باطنیه ، جلد انسان است- چون پوست بادام نسبت به مغز ، ومرکب انسان است چون حمار نسبت به راکبش-وهرگز نظرگاه حقتعالی نسبت بلکه منظور-*خداوند قلوب انسانی است. پس، از برای تنبّه واستشعار به-آن است که در سلام عامّ الهی که عبادت وصلوة (نماز) است ، در صورتی که رعایت بدن وطهارتش وتوجّهش در حفظ اعمال وارکان واذکار، اینقدر لازم باشد،رعایت نفوس و عقول وقلوب وارواح که حقایق انسانیه اند ومنظور حضرت خداوند از خلقت اند،به طریق اولی لازم خواهد بود. اینست که حضرت رسول (ص) فرمود«لاصلوه الا بحضور قلب )معنی جزء با حضور قلب نماز محقق نمی یابد .و«نیة المون خیر من عمله»یعنی نیت مومن از عمل اوبهتر است« ولکل امریء مانوی» یعنی بهرۀ هرکس ازهرکار پسندیده بهمان اندازه است که در مرحلۀ نیت بقصد خیر برآنکار عازم بوده است. . پس انسان مادام که در عالم صورت، محبوس ومسجون(=زندانی) است ودر ظلمات عالم نفس وطبیعت ،ودر حجب هوی وهوس گرفتار است.از حقیقت انسانیت محروم واز حقایق وروح عبادات، بی نصیب است.ُوالا اگر صلوة ،بر وجه کامل –باطناً وظاهراً- صورت پذیر شود کار مُنتهیان است؛ زیرا که اَلمُصلّی یُناجی ربّه. ومناجات ،مستلزم خطاب است وخطاب دلیل بر حضور است، وحضور، حال مقربین است. از این جهت وارد است: کسی که مقبول شود نمازش ،مقبول است سایر اعمال او وکسی که مردود شود نمازش،مردود است سایر اعمال او. واز بیانات ،فهم حدیث «مَعاذ جَبَل» فی الجمله حاصل ،وطهارت وعبادت باطنیّه هر یک به تفصیل انشاءالله در باب وموضع خود *مشروح می شود .

پس از تمهیدات این مقدمات ،منظور حضرت امام(ص) از مداومت بر تخلیص(=خالص کردن) مفترضات وسنن، آنست که فرایض وسنن را از نواقص اعمال ظاهری وآفات نفسانیه ومفاسد عقلیه ومعایب قلبیه باطنیه باید خالص نمود . ومادام که مداومت بر آن ننماید خلوص ،حاصل نیاید؛ زیرا که امر خطیری است وعمری میخواهد تا این خلوص حاصل آید. واگر حاصل شد به مُفاد این حدیث،چشمه های حکمت از قلب انسان بر زبان او جاری خواهد شد که «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابع الحکمة من قلبه علی لسانه»یعنی آنکس که چهل روز خودرا برای خدا حالص کند چشمه های جوشان حکمت ومعذفت از دل اوبرزبانش جاری گردد.واکمل از درجۀ اهل اخلاص،درجۀ اهل محبت است؛ زیرا که اخلاص از صفات وجنود عقل است؛دراخلاص، خطر است؛ «کما ورد: الناس کلهم هالکون ، الا العامون والعالمون کلهم هالکون الا العاملون والعالمون کلهم هالکون، الا المتقون والمتقون کلهم هالکون، الا المخلصون والمخلصون علی خطر عظیم».یعنی چنانچه وارد است مردم همه درهلاکت اند جز عالمان وعالمان همه درهلاکت اند جز اهل عمل واهل عمل همه درهلاکت اند جز پرهیزکاران وپرهیزکاران همه درهلاکت اند جزاهل اخلاص واهل اخلاص در معرض خطر عظیم اند. ودر محبت که از صفات قلب است خطر نیست واهل محبت ،مخلصین به فتح لام اند که «ابلیس» گفت (فبعزتک لاغونهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین)و«ابلیس»را بر ایشان دستی نیست با محبین راه ندارد؛ زیرا که محبت در قلب است و«ابلیس» را در قلب که خزانۀ محبت اله است راه نیست. پس محبین اند ومخلصین*بفتح لام اند از برکت محبت الی از خطر محفوظ اند.

ومیفرماید که «فرایض وسننیعنی واجبات ومستحبات»، اصل در دین است؛ زیرا که عبد ،مأمور ومکلف شده است به آنها به امر وتکلیف شدید بطوری که در فعل فرایض ،ثواب است ودر ترکش عقاب است. وکسی که نرسد وادا کند این دو را به حقّ آنها چنان که مذکور شد پس برخورد کرده است بتمام عبادات ؛زیرا که سلطانی جلیل وعظیم الشأن، ساعتی مخصوص را امر نماید به حضور وسلام عامّ خود، و واجب کند حضور در آن ساعت را به آداب تمام ودر سایر اوقات مخیر کند که هر کس بیاید به حضور وسلام ، بهره ور وفایض است وهرکس نیاید بر او حرجی نیست ؛هر گاه عبد در آن وقت مخصوص کند که منظور سلطان است به حضور رود امتثال امر را کرده ولازمۀ عبودیت را به عمل آورده، اگر غیر آن وقت مخصوص را دیگر به حضور وسلام نرود مُثاب است ، واگر سایر اوقات را برود در حضور ، وآن وقت مخصوص را نرود معاقب است؛ زیرا که مبالات به امر سلطان نکرده واعتنا به شأن آمر ننموده. ومی فرماید :بهترین عبادات، اقرب آنهاست به امنیت واخلص آنها از آفات واَدوَم(بادام تر)آنهاست اگر چه قلیل باشد. وطریق امن وخلوص ودوام ،به طریقی است که ذکر آمد . وهرگاه سالم شد از برای تو،فرض وسنت تو،در درجۀ رفیعه وموضعی رفیع خواهی بود.و*پس از آن طریقۀ مذلت وافتقار در عبادات را بیان شناختن سطوت(غلبه وتسلط وقدرت)وعظمت وقدرت وقهر وغلبۀ حقّ تعالی را بر عبد؛ چنان که در دعای صباح وارد است که «الهی من ذا الذی یعلم قدرتک فلا یخافک ومن ذاالذی یعلم ما انت فلا بک»یعنی بار خدایا کیست آنکس که قدرت تو را بداند واز تو نترسد؟ وکیست آنکس که بداند که تو که ای واز تونهراسد؟.

پس تدبر کن که چنین سلطانی ،عظیم الشأنی ، بی نیازی که ملائکۀ مقربین، قائم به خدمت وعبادت اویند شب وروز ، بعضی از ایشان از وقت خلقت الی یوم القیام در رکوع اند وبعضی از ایشان در سجودند وبعضی از ایشان در تسبیح وتهلیل اند وتکبیر وتحمید ،ویک آن فارغ نیستند الی یوم القیام، وبعضی از خوف الهی چنان گریه می نمایند که اگر رخنه از آسمان به ارض باز شود وصدای گریۀ ایشان به اهل ارض برسد،از تعیّش وزندگانی باز مانند، وبعضی از شوق الهی سربه بالا دارند الی یوم القیام از شدت وله(حیران شدن از شدت شادی یا حزن)وهیمان(شیفتگی) وحیرت. وانبیاء ومرسلین واولیاء علیهم السلام در عبادت حق تعالی چگونه عجز ومذلت وکدّ وزحمت بر خود گذاشتند؛ چنان که حضرت خاتم انبیاء (ص) آن قدر برسرانگشت پا، در عبادت ایستادند که پاهای مبارک ورم کرد، با وجود اینها عبادت این عبد فقیر را چه قابلیت است که در درگاه چنین ملکی عظیم اشأن ،کثیر العُبّاد (بسیار پرستنده)

*المحبین (بسیاردوست دارنده)، خود را یا عبادت خود را چیزی داند. بلی حقیقت عبادت، عجز وافتقار وعجز وانکسار است؛ از بزرگی منقول است که سی سال عبادت کردم پس از آن آوازی شنیدم که خزاین ماازعبادات مقبوله مملوّ است،اگر قرب ما را خواهی حاصل نمی شود مگر به مذلت وافتقار وانکسار. وچه بسیار می شود سلاطین بزرگ وقتی که اِذنِ هدایا می دهند که از حضور ایشان بگذرانند، امیران کبیران ،حُکام وبزرگان واغنیاء، هر یک بقدر بزرگی خود جواهر ثمینه (پر بها) وامتعۀ نفیسه واموال کثیره به عرض می دهند، هر گاه در این میان فقیری ،شکسته ای، بینوائی آید ومتاع قلیلی چون چند دانه عنب(انگور) ویا رطب به عرض رساند؛ سلطان به ملاحظۀ فقر وعجز ومذلت او این هدیۀ قلیل را از شخص فقیر قبول فرماید وخلعت نفیسه به او کرامت می کند واو را نزدیک به خود می خواند ومرحمت وفضل می فرماید. پس، بدان که ترحّم وفضل، رو به عجز وفقر ومسکنت می آورد

«رحم سوی زاری آید ای فقیر / زور را بگذار وزاری را بگیر» از مثنوی مولویست

لهذا(برای این)خاتم الانبیاء با آن عبادات وطاعات وریاضات کثیره،می فرماید :الفقرُ فَخری و به افتخر، وبر در بیوه زنان می رود که مرا دعا کنید:

در هر پیره زن می زد پیمبر/که ای زن در دعایت یادم آور

وارد است که قبل از بعثت موسی(ع) حق تعالی به ملائکه فرمود *پیغمبری موسی نام، ظاهر خواهم کرد وبر کوهی از کوههای دنیا با او تکلم خواهم نمود، همۀ کوههای بزرگ بلند بر خود بالیدند که آن کوه مائیم به ملاحظۀ بزرگی خود،مگر «طورسینا»که به ملاحظۀحقارت وکوچکی خود چنین تصوری نکرد، حق تعالی به سبب حقیر شمردن «طور سینا» خود را. او را بر سایر اختیار فرمود. پس، بدان فایدۀ عجز وافتقار را، وبر بساط ملک عظیم قدیم ،قدم مگذار مگر به عجز وافتقار تا آنکه شاید فضل ورحمت، شامل تو شود.

ومی فرماید: خالص بگردان حرکاتت را از ریا، وسرّ وقلبت را از قساوت وبلادت(نافهمی وکند ذهنی)

چنان که بیان شد؛ زیرا که مصلّی مناجات میکند باپروردگار؛ ومناجات راز دل گفتن است، وراز دل گفتن با شرک خفی در قلب چگونه راست آید؟ پس حیا کن از خداوندی که مطلع است بر سرایر تو وعالم است بر رازهای دل وآنچه در ضمیر تو پنهان است، وباش در عبادتت بطوری که حق جل وعلا می بیند ترا در آنچه خواسته است از تو وخوانده است ترا بسوی او؛ یعنی به عمل بیاور عبادت تام الاجزاءکامل الارکانی که منظور خداونداست از تو،نه آنکه اکتفا کنی بر صحت ظاهر عبادت ، واز باطن وروح آن که حضور است غافل شوی ومحروم مانی از حضور ونظر پروردگار.

وبود دأب(=روش) عُباد سَلَف که علی الدوام مشغول بودند از وقت فریضه تا فریضۀ دیگر در اصلاح فرضین تا هر دو فرض بتمام، به طریقی که منظور بود به عمل می آوردند ،ومی بینم اهل این زمان را که مشغول به فرایض نمی شوندو

فضایل را که نوافل ومستحبات است به عمل می آورندو وحضرت امام علیه السلام تعجب می فرماید که چگونه بدن بدون روح زنده است؟زیرا که فرایض به سبب امر الهی وحَثّ(تشویق وترغیب کردن ،اصرار کردن،برانگیختن)بر آن به منزلۀ روح عبادت است؛ چرا که در آن امتثال امر است وامتثال امر ،حقیقت وروح عبادت است. فرموده است علی بن الحسین علیه السلام :تعجب می کنم از برای طالب فضیلت وترک کنندۀ فریضه. ونیست این عمل مگر به سبب محروم بودن از معرفت امر کننده ومحروم بودن از معرفت عظمت او وترک کردن دیدن منت های سابقۀ او به آنکه اهلیت داده است انسان را از برای امر خود ، وبرگزیده است اورا از سایر طبقات موجودات از برای امر وحکم خود؛ یعنی اگر معرفت آمِر را به عزت وقدرت واستغناء وعظمت، ومعرفت خود را به ذلت وعجز وفقر وحقارت، حاصل نمود وبا وجود عدم مناسبت فیما بین آمِر وعبد، مِنَنِ (منتها،احسانهاونیکوئیها)

سابقۀ اورا نسبت به خود ، از اعطای وجود ولوازم آن وتربیت کردن دائم ، و«ارسال رُسُل» (وانزال کتب(فرو فرستادن کتابهای آسمانی) به جهت هدایت عبد ونجات وکمال اوواُنس وقرب یافتن در خدمت چنین آمری بی نیاز،ملاحظه نمود ، می یابد که امر به خدمت وعبادت نیست مگر از عین منت بر عبد که او را اهلیت خدمت داده واورا به جهت قرب ومناجات خود بر گزیده والا«این التراب ورب الارباب»یعنی کجا خاک را بروردگار سَرِ همسری وبرابریسیت؟ یا ایها الانسانما غَرکَ بربک الکریم،یعنی ای آدمیزاده چه چیز تورا به پروردگارکریمت مغرور کرده است؟آیا کرم خدا تورا به او مغرور کرده است سورا الانفطاط/6 وچون از معرفت جلالت وعظمت آمر وحاکم، محروم است فرایض واحکام اورا تارک میشود وفضایل را به هوای نفس خود اختیار می کند «نعوذ بالله من اهواء انفسناءیعنی ازهوی های نفسانی خویش بخدا پناه میبریم.

از کتاب مصباح الشریعة ومفتاح الحقیقة امام صادق علیه السلام تألیف جناب آقامیرزا ابوالقاسم راز شیراری(حدود 200واندی سال پیش تفسیر نمودند خدا روحشان را قرین رحمت ودرجاتشان را عالی فرماید)

*************خاتمه باب عبادت

یاد استاد ...

ما را در سایت یاد استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی